تبليغاتX
یه فنجان قهوه در اعتراض به...

یه فنجان قهوه در اعتراض به...

کسالت

امشب همش فکر می کنم دارم زحمت بیهوده می کشم و هیچ وقت به چیزایی که می خوام نمی رسم...

تا این حد نا امید نبودم تا حالا.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 22:25  توسط  آرش  | 

«حرف‌های روپوش سرمه‌ای»

حتی تمام ابرهای جهان را به تن کنم

باز ردایی به دوشم می‌افکنند
تا برهنه نباشم
این‌جا نیمه تاریک ماه است
دستی که سیلی می‌زند
نمی‌داند
گاهی ماهی تنگ
عاشق نهنگ می‌شود
بی‌هوده سرم داد می‌کشند
نمی‌دانند
دیگر ماهی شده‌ام
و رودخانه‌ات از من گذشته است
نمی‌خواهم بیابان‌های جهان را به تن کنم
و در سیاره‌ای که هنوز رصد نکرده‌اند
نفس بکشم
حتی اگر باد را به انگشت‌نگاری ببرند
رد بوسه‌ات را پیدا نمی‌کنند
به کوچه باید رفت
گرچه ماشین‌ها از میان ما و آفتاب می‌گذرند
به کوچه باید رفت
این همه آسمان در پنجره جا نمی‌شود
می‌خواهم در جنوبی‌ترین جای روحت
آفتاب بگیرم
چراغ سقفی به درد شیطان هم نمی‌خورد
آن‌که پرده را می‌کشد
نمی‌داند
همیشه صدای کسی که آن سوی خط ایستاده
فردا می‌رسد
بگذار هرچه می‌خواهند
چفت در را بیندازند
امشب از نیمه تاریک ماه می‌آیم
تمام پرده‌ها و رداها را
تکه تکه خواهم کرد
بگذار برای بادبادک و شب تاب هم
اتاقی حوالی جهنم اجاره کنند
من هم خواهم رفت
می‌خواهم پیراهنم را به آفتاب بدهم

مجموعه شعر «پابرهنه تا صبح»

گراناز موسوی


link : http://zamaaneh.com/parsipur/2009/10/post_326.html

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 8:52  توسط  آرش  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 18:36  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 12:39  توسط  آرش  | 

 

دارم ربنا گوش میدم. نمی‌دونم، یه چند روزی که دلم واسه ایران و مخصوصاً اصفهان خیلی‌ تنگ می‌شه.یاد ربنا دم یادمان شهدا به خیر  کمتر پیش میاد دلم واسه صنعتی تنگ شه. نمی‌دونم تو تهران یهو همه چی‌ راحتتر بود.خونم بود  اتاقم بود . دوستام بودن. نه انصاف داشته باشم دوستای صنعتی .... هر موقع که فکر می‌کنم از هیچ کدمشون خبر ندارم ناراحت میشم. واقعا. نه، دلم نمیخواد این وبلاگ حذف شه.

نمی‌دونم یادتون میاد ماه رمضون بعد از کلاس زبان اولین بر تو ماشین امین رواو؟ یادتون میاد عقیقو؟ بعد از اون سالها(واقعا الان می‌شه سال ها!!!) یه چند باری راه افتادم به دیدن اصفهان، همه جا جا‌ی خلیتون حس میشد. آرش، حمید، احسان، شیده و باز انصاف داشته باشم حتی منا، مهاسا، نادیا و یاسمن و خیلیها‌ی دیگه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 18:38  توسط سارا  | 

اومدم یه عکس از خودم بگذارم..... مث که کلی دنگ و فنگ داره!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 22:27  توسط  آرش  | 

bad as 100 sal umadam ye sari be pagemoon bezanam .....

chi shod ke umadam ?

dashtam mail check mikardam residam be maili ke be hoori zade boodamo az unja ba Dnyaye hoori ashna shode boodam ....

kheili hal kardam vaghti didam sara post gozashte ....

atashe zire khakestarim ma ....

 mes ke  font farsi nadaram felan ...pas tahamaolam konid...


az khodemoon begam ...tarakidim

yani bomb khord beynemoon


yeki sharghe door

yeki sarbazi

yeki gharbe door


yademoon bekheyr !!

biaim ye chand sal dige az khakestaremoon motovalled beshim

hali mide mage na?


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 12:39  توسط  آرش  | 

شنیدم باز دلم یار کرده پیدا ، سر زلفم خریدار کرده پیدا!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 17:27  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 12:47  توسط سارا  | 

قوی بودن لازم نیست اما احساس قوی بودن کردن همیشه لازم است.

http://www.hees2.blogspot.com/

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 18:37  توسط سارا  | 

یا د گا ری
امضا
آرش
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 11:56  توسط  آرش  | 



با درود فراوان ما براي حذف نام خليج عربي و برگرداندن نام خليج فارس به نقشه ماهواره اي و آنلاين گوگل ارت نياز به 1 ميليون امضا داريم. به عنوان يک ايراني خواهشمندم روي لينک آبي زير کليک کرده و براي حذف نام خليج عربي آنرا امضا نماييد. کار سختي نيست http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
اين پيام را براي تمامي دوستانتان ارسال نماييد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 12:23  توسط  آرش  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 23:6  توسط سارا  | 

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شـهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش
اصـل ثابـت نـسـل باقی تخت عالی بخت رام

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 23:58  توسط سارا  | 

چه بی رمق، چه بی انگیزه شده ایم
آینه هم به دروغ ما را جوان بازمی تاباند


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 8:26  توسط  آرش  | 

از قدیما آگاهان و ادیبان وطبیبان گفتن که سختی برای مرد لازمه و اصلاً "مرد را دردی اگر باشد خوش است " و "درد بی دردی علاجش آتش است" . اما من که هیچ وقت ادعای مردی نکردم .

اپیزود یک: "حقیقتی که گفته نشود تبدیل به سَم میشود". «نیچه»

اپیزود دو: فضاهای تو در توی بدون دَررو . خیانت رفیق . مار و مارمولک و سوسک و عقرب .

اپیزود سه: صدای تپش قلب . دود سیگار . عرق سردِ روی پیشونی . لرزش دست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 18:54  توسط حمید  | 

پیشنهاد میکنم تا شکارچی ها تا رسیدن فصل گرما صبر کنند!.تا موقعی که نتوان هر گونه چاقی را زیر مانتو های ضخیم زمستانی پنهان نمود.

به نقل از Ranitidine, Nov 2005
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 3:1  توسط  آرش  | 

سلام . یه وبلاگ جالب تو لینک های حنیف کشف کردم.

"ببار ای بارون ببار

بر شبهای تیره چون زلف یار"

شب های من ستاره باران هیچ مدل سلام یا نگاهی نیست. بارون هم که نمیاد. گوشم هم از حرف پره!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 8:4  توسط  آرش  | 

به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
ز غبار این بیابان
هوس سفر نداری؟

به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
ز غبار این بیابان
هوس سفر نداری؟

همه آرزویم اما … چه کنم که بسته پایم
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد،بجز این سرا، سرایم
سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت، به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
برسان سلام ما را
برسان سلام ما را
سلام ما را…

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 16:6  توسط سارا  | 

resume = چاخان در مورد خود

Statement of Purpose = چاخان دیگران

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 18:16  توسط  آرش  |