http://www.hees2.blogspot.com/

اين پيام را براي تمامي دوستانتان ارسال نماييد
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شـهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش
اصـل ثابـت نـسـل باقی تخت عالی بخت رام
آینه هم به دروغ ما را جوان بازمی تاباند
از قدیما آگاهان و ادیبان وطبیبان گفتن که سختی برای مرد لازمه و اصلاً "مرد را دردی اگر باشد خوش است " و "درد بی دردی علاجش آتش است" . اما من که هیچ وقت ادعای مردی نکردم .
اپیزود یک: "حقیقتی که گفته نشود تبدیل به سَم میشود". «نیچه»
اپیزود دو: فضاهای تو در توی بدون دَررو . خیانت رفیق . مار و مارمولک و سوسک و عقرب .
اپیزود سه: صدای تپش قلب . دود سیگار . عرق سردِ روی پیشونی . لرزش دست.
به نقل از Ranitidine, Nov 2005
"ببار ای بارون ببار
بر شبهای تیره چون زلف یار"
شب های من ستاره باران هیچ مدل سلام یا نگاهی نیست. بارون هم که نمیاد. گوشم هم از حرف پره!
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
ز غبار این بیابان
هوس سفر نداری؟
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
ز غبار این بیابان
هوس سفر نداری؟
همه آرزویم اما … چه کنم که بسته پایم
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد،بجز این سرا، سرایم
سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت، به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
برسان سلام ما را
برسان سلام ما را
سلام ما را…
Statement of Purpose = چاخان دیگران
بعدازظهر جمعه، اخرین نوار های طلایی آفتاب زمستانی در حال کش اومدن در امتداد دیوار شرقی اتاق هستند. از پنجره به افق نگاه میکنم ، شهر با وجود درخشش این خورشید بی رمق، سیاه به نظر می رسه. بلند ترین شاخه های درخت های قدیمی پارک کوچک محله ما با اون چند تا لانه کلاغی که انگار وسط آنها معلق در هوا گیر افتادند، در مقابل این پرتو های نارنجی یک ضد نور نوستالژیک پدید آورده اند. سالهاست که به این منظره عادت کردم و هر با از دیدنش دلگیر میشوم، از حال و هوای روز تعطیل میام بیرون و سنگینی عصر جمعه رو کم کم درک میکنم.
"اونایی که دوستمون داشتن و رو شون نشد بگن!" از این مدل آدما میشناسین!؟
بعد چهار– پنج سال یکیشونو تو خیابون میبینی و ....انگار حالا که فکر می کنی میبینی تو هم بدت نمیومده!
تصویر را حال کنین !
اول طرف میاد از تو یه مغازه بیرون. بعد یه خانم مسن، بعد یه نینی 2 ساله که تازه تاتی تاتی یاد گرفته بعد .. . ..بعد ..... آقاشون با ساک بچه ....
اولین احساس : حتما اشتباه کردم، اما نه مث که خودشه....ببین های لایت چقدر بش اومده ! .دهنت بازه هنوزو داری بر وبر نگاش میکنی ....که نا خدا گاه نگاهت با چشمای آقاشون تلاقی میکنه! برق از سرت میپره و نگاهت رو می دزدی.
دومین احساس: چقدر پیر شدم ...چهار سال پیش بود یا پنج سال پیش.....نه 81 بود .....
احساس سوم: خاک بر سرت بابای دختره از این بساز بفروشای خر پول بود ...چیکار کردی احمق ؟ حتما منتظر بودی خودش بیاد بگه ؟
شماره چهار: جون دوتا یه نگاه دیگه باس بکنم ....نه مثل اینکه خودشه...بچه به کی رفته؟ (کنجکاوی خاله زنکی)
آخریش: تو تنهایی خودت فرو میری و زور میزنی یک مورد مشابه پیدا کنی که هنوز از دست نرفته باشه؟!...
نتیجه گیری اخلاقی :
زمان خیلی نامرده. بقول داستایفسکی فرصت ها زیر ارابه بی رحم زمان له میشن! پس قدر فرصتهای حال را بدونین و به اولین کسی که از در وارد شد مراتب ارادتونو اعلام کنین !
شما اگه با این قضیه روبرو بشین چه حسی بتون دست میده؟
یکی از لذتبخش ترین کارهای دنیا اینه که توی دستشویی موسیقی گوش کنی ، که تازه دَرکِش کردم.
so many things seem filled with the intent
to be lost that their loss is no disaster.
Lose something every day. Accept the fluster
of lost door keys, the hour badly spent.
The art of losing isn't hard to master.
Then practice losing farther, losing faster:
places, and names, and where it was you meant
to travel. None of these will bring disaster.
I lost my mother's watch. And look! my last, or
next-to-last, of three loved houses went.
The art of losing isn't hard to master.
I lost two cities, lovely ones. And, vaster,
some realms I owned, two rivers, a continent.
I miss them, but it wasn't a disaster.
--Even losing you (the joking voice, a gesture
I love) I shan't have lied. It's evident
the art of losing's not too hard to master
though it may look like (Write it!) like disaster.
Elizabeth Bishop
شهروند امروز را که میشناسین؟
http://shahrvandemroz.blogfa.com/post-306.aspx
حال کنین.
یه گیلاس مارتینی با یه زیتون توش. دود!
این کیبوردم فکر کنم ذوق نویسندکی امثال هدایت رو هم کور می کرد. ما که ادعایی نداریم. شرح حالی بود.


