مدتی است که من چیزی ننوشته ام. در این مدت به مساله بسیار مهمی فکر میکردم که می خواهم در میان بگذارم. یک تناقض اساسی. به یک تکه شعر توجه کنید :
سواد داری؟ نچ نچ
بی سوادی؟ نچ نچ
همگی بار ها و بارها این شعر را خوانده اید. اما حتما به این تناقض اساسی توجه نکرده اید.
بررسی بیشتر : من "نچ نچ" را بر اساس معنایش در زبان فارسی به معنای نفی کلی در نظر میگیرم. یعنی که پاسخ دهنده سوال را با سور کلی نفی کرده است. صورت منطقی آن چنین است :
چنین نیست که من سواد داشته باشم. (not p) (سواد داشتن مساوی p میباشد)
و چنین نیست که من سواد نداشته باشم (not not p=p)
و این دو قضیه چون بنا بر ظواهر بر موضوع واحدی حمل شده اند باید جمع شوند. اما بر اساس اصل "طرد شق ثالث" این یک تناقض صریح منطقی است.
اصل طرد شق ثالث : برای موضوع واحد حمل یکی از نقیضین ضروری است. یعنی حتما یکی از دو نقیض بر موضوع واحد حمل خواهد شد و در نظر گرفتن شق ثالث منطقا محال است. این اصل جزو بدیهیات و مستغنی از اثبات است.
یعنی غیر ممکن است کسی هم به سواد داری؟ بگوید نچ نچ و هم به بی سوادی! این است این تناقض اساسی!!! این دروغ بزرگی که از بچگی به خوردمان داده اند. نظرات خود را بنویسید تا در پست های بعدی باز هم به این مساله بپردازم.