تبليغاتX
یه فنجان قهوه در اعتراض به...

یه فنجان قهوه در اعتراض به...

کسالت

"ده شب عزاداری با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین فلانی (اسمش یادم نیست) معاونت پژوهشی دانشگاه هنر اصفهان". _ این اطلاعیه از امروز به مدت نا معلومی سر چهار راه نورباران نسب خواهد بود. اطلاعیه رو در قطع بسیار بزرگی توسط داربست فلزی در طرف خ 22 بهمن نسب کرده اند. فونتش آنقدر بزرگه که در اولین نگاه فرد تیزبینی مثل من می فهمه که :"اِ به سلامتی محرم هم از راه رسید!" . و وقتی کمی از اونجا دور میشه تازه یادش می افته که این جمله خبری سه تا نکته کلیدی داره که به ظاهر (تاکیدمی کنم "به ظاهر") با هم جور در نمیان. حجت الاسلام . پژوهشی و دانشگاه هنر که هر فرد تیزبین و تواما ساده لوحی مثل من (تا کید میکنم فقط مثل من) بازم با اولین بارقه ذهنیش پس از دریافت تصویر توسط چشماش و پردازش اطلاعاتش توسط مخ میانیش به این ذهنیت سراسر تلقین می رسه که این سه تا مثل سه تا بردار هم مبدا با زاویه های 0،120و240 هستند. اون بابایی که تصادفا از بد روز گار مثل منه تو راه که قدم می زنه به این موضوع بیشتر فکر می کنه ...فکر می کنه .. فکر.... میکنه......و ....میکنه فکر.... زمان سپری میشه و چرا ها و چونی ها ی زیادی همچون طوفانی از خاک و دود و قبار از میان شیار های سطحی و کم عمق مغزش عبور میکنن. چرا مغزها فرار میکنن؟ چرا هنر ما پژوهشی نیست؟ آیا دیانت ما هنری است؟ و نکنه حجت السلام ها واحد های مجسمه سازی و گل لقد کنی هم پاس میکنن ! و اصولا چند نفر ازاین موضوع اطلاع دارن که اصفهان ذانشگاه هنر دارد ! و این نکته که اصلا با این اوضاع معاونت هنری حوزه علمیه اصفهان کیه؟ و دههء اول محرم کجا نمایشگاه بر گذار میکنه؟ ......پیشرفت می کنه..... نکنه حجت الاسلم هنر پیشهء خوبی باشه و بازی گری تدریس می کنه نا گهان صدای بوقهای مکرر یه راننده تاکسی مودب.....سوز سرد زمستانی و ....بوی غذای گرم ار مطبخ آنطرف خیابان حادثه ای رو رقم می زنه ، از اون حوادثی که صد سال یکبار برای فردی با توانایی های ذهنی در اندازه های من رخ می ده ! بله مکاشفتی رخ می دهد وطوفان ذهنیش فرو می شینه و او راضی از حل مسئله به راهش ادامه میده . بر خلاف تصور ساده اندیشان در جمله بالا نَه سه نکته بلکه چهار نکته وجود داشته ..سه تا کلیدی و یکی کلیدی تر. اون در نگاه اول فقط به کلیدی ها فکر کرده بود و نکته ظریفتر و کلیدیتر از چشمش پنهان مونده بود. نکته کلیدی تر در حقیقت همان کلمه "اصفهان" است که به شکل مضاف الیه به دانشگاه چسبیده و یک رابطه منطقی بین اون سه تا بردار کم اهمیت برقرار می کنه. بردار اصفهان آنقدر از لحاظ اندازه و زاویه خفنه که اون سه تا پشمشم نیستن. و براستی که در اصفهان و کلا ایران اصولا ما فقط با بردار های بزرگ گله هامونو هدایت می کنیم . و مسیرو بشون نشون میدیم... ادامه ندارد. خسته شدم.....
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 15:54  توسط  آرش  | 


تا زمانی که هشيار نشده باشند، شورش نخواهند کرد

و فقط در صورتی هشيار خواهند شد که شورش کرده باشند
 
جرج ارول- 1984
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 2:14  توسط سارا  | 

سلام

حوری از من برای شرکت تو یه بازی دعوت کرده . شاید کمی لوس به نظر بیاد ولی وقتی بش فکر کنی می بینی زیادم آسون نیست.

۵ اعتراف من......یا My 5 conffessions

۱. بر خلاف تصور همه (مطمئن نیستم همه) من در منزل با یک زیر شلواری راه راه آبی تردد می کنم.

۲. بر خلاف تصور حوری (بازم مطمئن نیستم) عصر هایی که با هم از یک سرویس پیاده می شدیم و هر کدوم از یک طرف خیابان به سمت خونه طوری قدم برمی داشتیم که انگار اون یکی وجود نداره . من همیشه تو نخش بودم .(البته از این ترم دیگه ندیدمش) 

۳. بر خلاف تصور خودم که فکر می کنم یک آدم باحال و سر زنده هستم بار ها به من گفته شده "آخی چه پسر سر به زیر و ساکتی !!!؟؟ " (البته اینو تعدادی از بانوان محترم فرمودند که لج منو در آوردند)

۴.گفتنش سخته ولی میگم...از دور از خیلی ها خوشم اومده . ولی از نزدیک (وقتی صمیمی میشیم) دیگه اونقدرا ازشون خوشم نمیاد.(تا وقتی یه چیزی دست نیافتنیه ..برام عزیزه..."این حالت خیلی مسخره ایه که خودم ازش بدم میاد")

۵. وقتی جناب سرهنگ راجع به صحنه تصادف ازم سوال می پرسید . فکر می کردم یه مقداری به نفع خودم صحبت کردم . در اون لحظه از خودم بدم اومد و یه دردی تو سینه ام احساس کردم و نمی تونستم از حرفم برگردم. (وقتی صحنه را باز سازی کردند و موتور و ماشینو پیش هم گذاشتند همه حرفای من راست از آب در اومد . صحنه رو درست ندیده بودم)

 

در پایان ظاهرا باید از چند نفر بخوام که بازی رو ادامه بدند

حنیف و محمد و آرزو و عامه پسند و خود شیخ 

من ال.. توفیق

سید آرش

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 14:8  توسط  آرش  | 

Chand roozie , k mibinam kesi chizi neminewise , shayad b khatere emtehan ha bashe, haraz chand gahi ba sedaye taraghe ee b monasebate sale noe az too fekram miam biroon , inja taraghe bazi ham y jooraee samandehi shode , wa gheire hayejani e . b tarze ziadi delam shole zard mikhad , az neweshte haye Hamid dar morede Arash kheili moteaser shodam rasti , y khurde bazi shaba messe alan k ba Duo umadam to takhtam (notebook am b khatere processore intel centrino duo, esmesh Duo e) fekre bad nakonin , mizane b saram k zang b Arash bezanam, wa jooyaye ahwalesh besham ,  in ekhtelafe saatie bad kooftie , nemidunam ta hala chand bar nesfe shab az khab bidaretoon kardam ,     -b fekretoon am , kheili-

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 3:20  توسط سارا  | 

 

 

اِلهی

رضاً بِرِضاک
 
 
وَ تََسليماً لِقَضائِک
 
+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 21:3  توسط سارا  |