تبليغاتX
یه فنجان قهوه در اعتراض به...

یه فنجان قهوه در اعتراض به...

کسالت

قراره که وبلاگ آینه زندگی روزمره ما نباشه چون اینطوری خیلی از اصولی مثل رازداری، خویشتن داری ، به تو چه؟ ، به کسی چه؟ و مگه فضولی؟ را در مورد زندگی خودمون زیر پا میگذاریم .

خوب پس فقط یه سر نخ میدم....
.......................
.......................
.........ای بابا تموم شد!

پ.ن.
هم دلی از هم زبانی خوشتر است.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 19:18  توسط  آرش  | 

عین مطلب روزنامه را می نویسم :

". . .جایزه «گرمی» در اذهان مخاطبان موسیقی به نوعی اسکار موسیقی محسوب می شود . . . در حالی برنده نهایی را اعلام میکند که در کنار نام حسین علیزاده، افراد دیگری از جمله Cristina Aquilera ، Beyance، Red Hot Chili Pepers، Justin Timberlake، Black Eyed Peas، PINK، Rihana و... به چشم میخورند ."

 

پ.ن:

با توجه به بقیه این مطلب ، نویسنده ظاهرا قصد تقدیر از حسین علیزاده را داشته .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 18:35  توسط حمید  | 

امروز رفتم دانشگاه ...با اینکه ساعت 12:30 خیلی شلوغ بود ولی یه دونه آشنا هم ندیدم

فقط دوست ِ سحر ع که فکر کنم اسمش عادله یا یه چیزی شبیه اینه از دور به من سلام کرد.
اصلا کی میدونه من سحر ع را اولین بار کجا دیدم ؟ و تازه اینکه چرا باش سلام علیک پیدا کردم؟ و اصلا چرا دو سه ترمه دیگه نیستش؟ و یه سوال مهمتر مطرح می کنم .....ما چرا با دوست سحر ع سلام علیک پیدا کردیم؟....و اینکه فرق سحر ع با پگاه ع در چیه و چرا ما با اون هیچ وقت سلام علیک پیدا نکردیم؟

پ.ن.
از بین کسایی که بتونن بهترین پاسخ ها را به این سوالات بدن به یک نفر به قید قرعه جایزه نفیس میدم !

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 0:15  توسط  آرش  | 

طرز تفکرم همیشه این بود که زنها و مردها همه انسان هستند و نحوه رفتارم با هرکسی چه مرد چه زن نباید فرقی داشته باشه چون از اعماق وجود، معتقد به تساوی حقوق زن و مرد بودم و هر وقتی هم که یه رفتار بچه گانه(احمقانه در واقع) از یه دختر یا زنی میدیدم اینو میگذاشتم به حساب اینکه در جامعه غیر دمکراتیک و ضدرمانتیک ما، نسوان تحت فشارند و شاید مثل ما جماعت ذکور در جامعه نیستند واینجوری اون رفتار توجیح میشد .خلاصه که کلی روشن فکر بودم واسه خودم . این مدل روشنفکری و جنتلمنی من همینطور ادامه داشت تا اینکه بلاخره یه روز ، یعنی در واقع یه شبی یه سری واقعیات این جهان هستی در مورد زنان بر من آشکار شد و تازه فهمیدم که در چه ضلالت و گمراهی بودم تا حالا ، واینکه چرا بزرگان دین اونجوری با زنها رفتار میکردن. اینجا بود که من به اسلام شناسی و خداشناسی رسیدم و به اصل مطلقه ولایت فقیه ایمان آوردم.

پ.ن:
میخواستم عقاید جدیدمو اینجا بنویسم اما ترسیدم دعای زیادی نثار روح جد و آبادم بشود.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 12:29  توسط حمید  | 

سلام .
فیلم there is something about Mary را دیدین؟ ....

معمولا اینجوری تموم نمیشه؟

دختره همه خواستگارای زرنگش را ول میکنه واز خونه میاد بیرون، و دنبال تنها عاشق واقعیش می ره!

پ.ن.
اگه ندیدین :

خواستگارای زرنگ ...اونایی هستند که تموم زندگیشون دنبال یه کیس به قول خودشون مناسب هستند. مناسب از نظر اونا کیسی که بقیه خوششون میاد حتی اگه اون بقیه یکی دوستانشون باشه! . اینجور افراد با جانفشانی زمان زیادتری از شما خرج در آوردن آمار طرف شما می کنند و بالاخره اون را از دست شما در میارند.که خوب در تقریبا نود و نه در صدموارد طرف شما اصلا از وجود شماخبر دار نمی شه. البته از آنجایی که ممکنه شما با کلی افسوس بعد 6 ماه از خیر قضیه بگذرید و برید سراغ یکی دیگه مطمئن باشید که آقایون یا بانوان زرنگ هم طرف را ول می کنن و میان دنبال کیس مناسب.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 10:23  توسط  آرش  |