تبليغاتX
یه فنجان قهوه در اعتراض به...

یه فنجان قهوه در اعتراض به...

کسالت

Manchmal bin ich sehr vom Alltag gefesselt. Ich sitze hier  in einem Raum der dicht  zugezogen ist , ich lasse aber auch keinen Sonnenstrahl rein . Trotzdem höre ich die Vöglein das Lied des Frühlings singen .  Im Moment sieht es in der Weltpolitik sehr Dunkel aus . Es ist immer schön zu beobachten dass das was der Mensch so treibt die Natur so wenig beeinflusst. Es gibt einem Das Gefühl einer Sicherheit . Etwas auf welches man Immer zurück greifen kann.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 16:36  توسط سارا  | 

سلام!

میگن تعطیلات عید تموم شده!؟
حمید که امتحان داره !
سارا هم که پیداش نیست!
منم که به خودم مرخصی با اعمال شاقه دادم!

پس باید بگردیم دنبال نویسنده جدید!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

اطلاعیه شماره دو

بدین وسیله از کلیه علاقمندان به نویسندگی در وبلاگ ما دعوت رسمی به عمل می آورم.
لطفا روی ما را زمین نیندازین! موقتی هم که شده دست مارا بگر ید!

با کلی خواهش و تمنا
سید آرش
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 20:48  توسط  آرش  | 

 

سال نو مبارک . . . .

 

امیدوارم امسال بر خلاف تصور بعضی از عناصر معلوم الحال سال خوب و خوشی باشه واسه همه و البته سال بهتری باشه واسه من .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 10:14  توسط حمید  |