قسمت قبلی مطلب را خواندید متشکر . از سه تا نظری که گذاشتید هم ممنون. من به هر سه تا سوال جواب خواهم داد. اولین چیزی که به نظرم باید جواب داده شود سوال آرزوست : "ما"ی مورد نظر من در آن نوشته چه کسانی هستند؟ حوزه شمول آنها تا کجاست؟
من اول جواب میدهم و بعد توضیح خواهم داد : این "ما" آنهایی هستند که تجربه معنوی و فکری مشخصی را از سر گذرانده اند و یک خاطره قومی مشخص دارند. اما این حرف دقیقا به چه معناست؟
با این توضیح اول از همه مشخص خواهد شد که این "ما" در معنای جغرافیایی به معنای امروزی نخواهد گنجید. چه برای مثال ابن رشد و ابن سینا در فضای یک سنت فکری تنفس میکردند اما یکی زاده ایران بود و دیگری در آندلس اسپانیا سکنی داشت.
نکته دیگری که باید تذکر دهم مطلبی واضح اما ضروری است. من این "ما" را در میان نوابغ تفکر هر قوم جستجو خواهم کرد که دست آورد ٬ عصاره و نمونه اعلای هر قومی هستند.
دو مثال ذکر میکنم که به گمانم مطلب را کاملا واضح میکنند : دو متفکر را در نظر آورید : لایب نیتس و امانو ئل کانت. هر دو نابغه و دوران ساز اما در نهایت فاصله. یکی حکیمی عقل گرا با تکیه بر استدلالاتی مابعد الطبیعی و نقطه اوج جریان راسیونالیست اروپا. دیگری فیلسوفی که تمامی حمش بر محدود کردن حوزه عقل است و بر کندن ریشه مابعدالطبیعه از بیخ و بن. اما هر دو به یک سنت فکری تعلق دارند. چرا؟ هر دو وامدار دکارت اند. هر دو با دو گانگی بنیادین تفکر غربی که در دکارت با دو گانگی نفس و بدن به مشکلی حاد تبدیل شده بود دست به گریبانند که خود حاصل میراثی کهن تر است: دو گانگی ایده و نمود در افلاطون صورت و ماده در ارسطو و به طور کلی تاریخ فکر اروپا. و پس از دکارت هر دو در جهان سوژه مدار دکارتی تفکر میکنند جهانی که همه کاره و نقطه پرگار آن سوژه است. گر چه در احکام مترتب بر این سوژه اتفاق نظر ندارند. هر دو تالی منطقی فکری هستد که نطفه آن در یونان بسته شد و...
حال دو متفکر دیگر را در نظر آورید : حافظ و ابن سینا. هر دو ماندگار و مثال زدنی در فرهنگ . اما در نهایت مسافت و بعد. یکی رند و قلندر و طناز و طعنه زن . دیگری فیلسوفی عبوس و دقیق و نکته گیر اما هر دو متعلق به یک سنت : هر دو بر سر سفره ای نشسته اند که محمد پیامبر در عربستان گشود. با تصور مشترکی از مبدا و مقصد و درجات هستی. و هر دو در جهانی تفکر میکنند که مدار آن نه بر عقل ارسطویی است و نه سوژه دکارتی بلکه بر میراثی وحیانی است و...
مطلب را دیگر به تفصیل نخواهم کشاند که نه از حوصله بحث که از حوصله وبلاگ نویسی بیرون است!!!
امیدوارم که مقصودم را آن قدر واضح گفته باشم که نیازی به نتیجه گیری نداشته باشد.
ادامه دارد...